X
تبلیغات
دنیای کودکانه کیهان
دنیای کودکانه کیهان

موضوع انشا کیهان در مدرسه:

اگر پدر شما رییس جمهور بود چه اقدامی به وی تو صیه می کردید که بتواند اعتدال و میانه روی را در همه ابعاد زندگی و اجتماع ایران بگسترد؟

من درخت ها، دریاهاو حیوانات راخیلی دوست دارم، پس اگر پدر من رییس جمهور بود:

به او می گفتم همه سد ها راخراب کند تا آب دریاچه ارومیه زیادتر شود و دریاچه خشک نشود. از او می خواستم بیشتر مواظب جنگل هاو حیوانات باشد تا مردم جنگل هارا خراب نکنند و مواظب حیوانات باشند و درخت ها را به خاطر ساختن خانه و تولید انرژی قطع نکنند. برای پدران بچه هایی که پول ندارند و نمی توانند درس بخوانند و غذا ندارند کار بدهد تا همه پولدار شوند.

در شهر ها همه با دوچرخه حرکت کنند و ماشین ها را دور بیندازند چون ماشین ها هوای شهر را آلوده می کند و من هوای آلوده دو ست ندارم.

کاغذ ها را بازیافت کنند و به خاطر تولید کاغذ درخت ها رو قطع نکنند چون اگه درخت ها قطع شوند دیگر جنگلی وجود نخواهد داشت.  92/7/23

موضوع انشا:

چرا به پدر و مادر خود احترام می گذارید ؟

وقتی من به دنیا آمدم کو چک بودم و فقط می توانستم گریه کنم .نمی توانستم راه بروم، نمی توانستم حرف بزنم و نمی توانستم غذا بخورم و از خودم مواظبت کنم. پدر و مادرم از من مواظبت کردند تا بزرگ شوم و حرف زدن و راه رفتن یاد بگیرم و بتوانم به مهد کودک و مدرسه بروم. اکنون که به مدرسه می روم آن ها در انجام تکالیف به من کمک میکنند .

پدرو مادرم سعی می کنند تا وسایل مورد نیازم را مانند غذا، لباس، بهداشت و خانه فراهم کنند. پس وظیفه من در مقابل زحمات آن ها این است که خوب درس بخوانم و به حرف های آن ها گوش کنم .

نتیجه :نتیجه گرفتم که باید من هم به آن ها احترام بگذارم.92/8/19        

درس و مشق و مدرسه وانجا م تکالیف و کلاس زبان و کلاس موسیقی ....

پسرکمون داره با نشاط همه رو انجام میده غیر از کلاس زبان که هر از گاهی غر می زنه که نمی رم. معلمشون رو دوست داره و تا حالا  همه امتیاز هاش خیلی خوب هست. عاشق مبصر شدن هست که آقا معلمشون گفته هفته بعد مبصرش می کنه.

نگرانی ما هم کیف های سنگین و تکالیف زیادشون هست ... هر روز یه کیف چند کیلویی رو کول می کنه و می بره مدرسه. وزن کیفش بیشتر از خودش نباشه کمتر هم نیست. هر روز کتاب قران و کتاب گاج ریاضی و دفتر گاج و برنامه درسی شش زنگ به مدرسه برده می شه. نیمدونم چی کار باید کرد؟ چند بار زنگ زدم و گفتم ولی کوچکترین تاثیری نکرده.

هر روز کتاب ریاضی گاج  و دفتر گاج مربوط به درس داده شده رو باید حل کنن. کتاب ها تغییر کرده و باز هم مطالبشون فرق کرده و به نظر من که خیلی سنگین هستن. در آن واحد چند تا چیز یاد می گیرن تبدیل واحد ها هنوز کاملا براشون مانوس نشده دارن کسر رو می خونن ...نمی دونم؟ واقعا نمی دونم آیا لازم هست این همه بچه ها رو خسته کنن؟ از اون جایی که کیهان معلمشون رو دوست داره تکالیف رو با شوق و ذوق انجام می ده ولی این همه فشار ولی آخرش یه عده فارغ التحصیل بی سواد !!!!!خودمونیم چه قدر از مطالبی که تو دانشگاه یاد گرفتین تو کار به دردتون خورده؟ واقعا چی می شه گفت به این نظام آموزشی؟ این همه سخت گیری برای چی لازمه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟






نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و سوم آبان 1392 توسط مامان و کیهان

 

 مهر ماه از راه رسید و مدرسه ها شروع شد. پسرکم خیلی ذوق شروع مدرسه رو داشت و خو شحال بود و اما دلیل خو شحال بودنش : می رم مدرسه دو ستای جدید پیدا می کنم ، با دوستام  بازی می کنیم ، تو زنگ های تفریح  شلوغی می کنیم و داد  مدیرمون رو در  میاریم !!!!

یعنی این علاقه ش به علم و دانش منو کشته . به هر حال سال جدید رو خیلی  با علاقه و شور و حال خاصی شروع کرد و خوشبختانه عاشق آقای معلمشون شده .  اقای معلم امسال کیهان  چهل و دو سال هست که تدریس می کنه و از اون معلم های منضبط و سخت گیر هست که در عین حال مهربون هست و به بچه ها عشق می ورزه ویک هفته نشده کیهان ارادت خاصی بهش پیدا کرده که از این بابت خیلی خیلی خو شحالیم ....

همزمان با شروع مدرسه کلاس زبان رو هم مجددا تو همون موسسه و یک کلاس دیگه  که شش نفر زبان اموز هم سن کیهان هستن شروع کردیم .

و بالاخره کلاس مو سیقی ارف رو هم شروع کردیم . خانم مربی ارف دکتری موسیقی هست و خیلی با معلومات و تونست تو یکی دو  جلسه ای که قبل از شروع کلاس داشت  کیهان رو علاقه مند به یادگیری مو سیقی  بکنه .

  همیشه سعی کردم اولین ها رو ت و وبلاگ  ثبت بکنم  :کیهان برای اولین بار نیم ساعتی تو خونه تنها بود تا من برسم و در این مدت با بابایی تلفنی صحبت کرده بود . ولی هم چنان مو قع رسیدن به خونه  استرس داره که تنها  نباشه و چون میدونه من نمی تونم، مدام از بابا می پرسه که مو قع برگشتنش از مدرسه خونه هست یانه ولی بعد رفتن بابا  نیم ساعتی تا رسیدن من تنها  می مونه که خو دش هم کلی ذوق کرده ...

 دوستای عزیزم مدتی تو محل کارم  نت نداشتم و این  روز ها هم خیلی سرم شلوغه ... ممنون از این که در نبود ما جو یای احوال ما بودین . روزی که وبلاگ رو شروع می کردم به نوشتن ،باور نمی کردم دوستان حقیقی  توسط این وبلاگ پیدا کنم که همیشه و همیشه دلم باهاشون باشه و به فکرشون باشم .

از این که نمی تونم زود زود به همه تون سر بزنم عذر خواهی می کنم ...  مهر رو خیلی دوست دارم. با شروع مدرسه ها  همه چی نظم پیدا می کنه .امیدوارم بتونم به  زودی به خونه های همه تون سر بزنم . دوستتون دارم .




نوشته شده در تاريخ دوشنبه هشتم مهر 1392 توسط مامان و کیهان
   خوبی !


 وقتی هر هفته وبلاگ رو  آپ می کنی هر روز  یه سوژه جدید به ذهنت می رسه ولی وقتی مدت ها ننویسی دیگه نمی دونی از کجا شروع کنی و  از چی بنویسی ؟سرمون یه کم گرم بود ولی دیگه اومدیم که باشیم .من می نویسم پس هستم !!!!!!!!!!

  از وقتی به یاد دارم پدرو مادرم بهمون گفتن دروغ نگیم، مهربون باشیم، همدیگه رو دوست داشته باشیم و به درد همدیگه بخوریم و به حق دیگران احترام بگذاریم ولی متا سفانه این روز ها دورو وبرمون پر هست از بدی،پر هست از منفعت طلبی، پر هست از نادیده گرفتن حقوق دیگران، پر هست از زشتی ....حرمت همدیگه رو نمی دونیم ،حق و حقوق همدیگه  رو راحت زیر پامون له می کنیم و من می ترسم ...می ترسم از دنیایی که بچه های ما در اون زندگی خواهند کرد؟

بعضی وقت ها که باید بنا به مصلحت دورغ بگم فکر می کنم ای کاش وقتی مادرم منو بزرگ می کرد بهم می گفت دخترم بعضی وقت ها دروغ هم اشکالی نداره ، بعضی مو قع ها اشکالی نداره که  فقط به منافع خودت فکر کنی ،همه رو به چشم دشمن ببینی  و محتاط باشی .اشکالی نداره که بد باشی . اصلا اشکالی نداره  توی  جامعه ای  که همه دنبال منفت خودشون هستن تو هم فقط و فقط به فکر خودت باشی  . یا باید خو دت گرگ باشی یا به وسیله گر گ ها خورده خواهی شد !

ولی هر کسی یه سرشتی داره نه خودم می تونم بد باشم و نه می تونم بدی رو به پسرم یاد بدم و باز هم خدا رو شکر می کنم که نمی تونم بد باشم ،نمی تونم به دیگران بدی کنم، هر چه قدر هم در حقم بدی کنن. نمی تونم به پسرم بگم که وقتی دو ستت تو رو مسخره کرد تو هم اونو مسخره کن. نمی تونم بهش بگم که  قبل از این که حق تو رو بخورن تو حقشون رو بخور .

  نگرانم پسرک کمرو و  مهربون من که برا قطع درخت ها و نابودی اثار باستانی گریه می کنه .برا حیوانی که توی کارتون زخمی شده اشک می ریزه و  بزرگترین گناهش رو کندن  پر های کبوتری که گرفته بود می دونه و فکر می کنه آیا خدا اونو می بخشه یا نه چه جوری در تفابل با جامعه  می خواد زندگی کنه ؟  با مردمی که هیچ حقی برای دیگرا ن قائل نیستن زندگی کنه ؟

  ولی  ایمان دارم که خوبی و نیکی همیشه بر بدی پیروز خواهند شد و هنوز هم هستن آدم هایی  که خوبی می کنن و عشق می ورزن به همه .بدون هیچ چشم داشتی و بدون هیچ منتی خوبن .خوووووووووووووووووب .


 پی نوشت1 :کلاس مقدماتی شنا تموم شده و کیهان تو این روز های گرم تابستون به کلاس اسکیت و بدمینتون می ره . کلاس زبان رو هم فعلا تعطیل کردیم تا یک موسسه ای پیدا کنیم که همه تو ی کلاس هم سن باشن .متاسفانه هم سن نبودن بچه ها تو کلاس زبان تاثیر خیلی بدی روی کیهان گذاشته و احساس می کنه  که نمی تونه زبان یاد بگیره ،در حالی که خیلی خوب یاد می گرفت. ولی متاسفانه چون با بچه های بزرگتر از خودش همکلاس بود این حس رو پیدا کرده  . مو قع ثبت نام بچه ها تو کلاس های متفرقه باید  خیلی به همسن و هم سطح بودن بچه ها تو جه کرد که بچه ها  احساس نکن که از بقیه چیزی کم دارن .....

 پی نو شت2 :

بدین رواق زبرجد نوشته‌اند به زر
که جز نکویی اهل کرم نخواهد ماند
ز مهربانی جانان طمع مبر حافظ
که نقش جور و نشان ستم نخواهد ماند





نوشته شده در تاريخ دوشنبه هفتم مرداد 1392 توسط مامان و کیهان

این روز ها که مدرسه نیست

کلاس زبــــــــــان هم نیست

مشق مدرسه و مشق زبان هم نیست

هیچ کلاس دیگه ای هم نیست

پسرک فقط مشغول بازی هست. روز هاش پر است از کودکی. پر است از مهراد که این روز ها مهمون خونه مامان تبریزی و به قول خود مهراد ،تربیز ،بود .پر است از کارتون و بازی کردن تو حیاط و پارک رفتن و دو چرخه سواری کردن و با مامان و یا بابا به محل کار اون ها رفتن ....

و قتی هم می خوایم برا تابستون بر نامه ریزی کنیم اصلا دوست نداره کلاس های مختلف بره .می گه خسته می شم. می گه چه قدر می خوای منو از این کلاس ببری به اون کلاس ببری .چه قدر من باید برم کلاس ؟نمی خوام برم ...

کلاس اموزش شنا از شنبه ۲۵ خرداد شروع شد .

کلاس زبان هم از دوشنبه ۲۷ خرداد شروع می شه .

کلاس های کانون پرورش فکری با کلاس شنا و ورزش کنتاکت داشت که مجبور به حذف کلاس های کانون شدیم .

کیهان یک دوره تو مهد به کلاس های ارف رفت و متا سفانه نتونست با معلم موسیقی ارتباط خوبی بر قرار کنه .برا همین هر وقت صحبت موسیقی می شد طفره می رفت .ولی الان خیلی به گیتار و ویو لن علاقه پیدا کرده نمی دونم بهتره مجددا  کلاس های ارف رو شروع بکنه یا بره کلاس گیتار ؟

پی نوشت : در فضای انتخاباتی این روز ها پسر ما هم کلی جو گیر شده: از من و بابا می پرسید که به کی رای دادیم و پی گیر مسائل و حاشیه های انتخابات بود ... .




نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1392 توسط مامان و کیهان

همیشه فکر می کردم کودک تازه متولد شده یک برگ نقاشی سفید هست که من می تونم روی اون نقاشی دلخواهم رو بکشم و یا مانند یک سفالگر  قراره یک  اثر هنری  از گٍل  تولید کنم، ولی غافل از اون که بچه با شخصیت کاملی به دنیا می یاد علایق و خواسته های خو دش را داره ، امید و آرزوهای او مال من نیست متعلق به خودش است .

با تولدش دنیایی را خلق می کند و همه را دراون دنیا مشارکت می دهد و من قبل از تولد پسرکم می ترسیدم از دنیای پسرانه ،می ترسیدم که مبادا با من بیگانه باشد مبادا من نتو انم بشناسمش .مبادا مادر در دنیای پسرانه خیلی کم رنگ باشه .

هر قدر که پسرکم بزرگترمی شه  این من هستم که تربیت می شم. این من هستم که ضعف هام رو می شناسم. این من هستم  که کاستی هام رو می بینم .

 او همیشه بهترین بوده و هست  .او بهترین فرزندی رو در حق من کرده ولی من مادر خو ب و کاملی نبودم و نیستم ... ولی امیدورام بتونم او را در مسیر رشدو تعالی و کمال قرار دهم .امیدوارم تربیتش  و او را پرواز دادن به تکامل و تقوای خودم بینجامد .

 پسرکم تولدت مبارک .نه ساله شد پسرکم. چه زود گذشت ......!

 

 پی نو شت ۱:تولد امسال  کیهان  با حضور ده تا از دوستای کیهان ،ده تا بچه شلوغ و شیطون که مدام به سرو کله هم می زدن برگزار شد . با دیدن بچه ها که هر کدوم شخصیت خاص خو دشون رو داشتن و  از دیدن شادی وخوشحالیشون کلی انرژی گرفتیم . امید وارم که به اون ها هم خو ش گذشته باشه ..

پی نوشت ۲:دوستای عزیزم من به دو ستی های دنیای مجازی افتخار می کنم و به داشتنتون می بالم .ممنونم که در نبود ما بودین و تبریک گفتین ....

از داشتن شما غرق در شادی و خو شحالی شدم .




نوشته شده در تاريخ سه شنبه هفتم خرداد 1392 توسط مامان و کیهان
   جوجه


 خانم مرغه مون پارسال  تونست از ده تا تخمی که روشون نشسته بود پنج تاشون رو به جوجه تبــــــدیل کنه ،جو جه های پارسال سه تاشون خروس بودن و دو تاشون مرغ که فقط یکی از مرغ ها رو نگه داشتیم که اونم  منتظر تولد جوجه هاش هست  و به سلامتی می خواد مادر بشه .

امسال چند تا تخم هم تو دستگاه جوجه کشی گذاشتیم که دیدن تولدجوجه ها پس از بیست و  یک روز انتظار خالی از لطف نیست :

تخم مرغ ها در دستگاه جوجه کشی

 تولد اولین جوجه :

اولین جوجه دستگاهی

در اخر  از هشت تا تخم تو دستگاه سه تاشون به دنیا اومدن :

جو جه های دستگاهی

جالبه که این جوجه ها با غریزه خودشون زنده موندن و دارن بزرگ می شن

 یاد گرفتن دون بخورن

یاد گرفتن اب بخورن

یاد گرفتن  کنار هم بخوابن تا گرم بشن ....




نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1392 توسط مامان و کیهان

اقا معلم امسال کیهان ، قبل از عید ، همه کتاب ها رو تموم کرده و بعد از عید فقط کتاب ها رو مرور می کنه . چند روز هست که  ارزشیابی های آخر سال یا به قول خودمون همون امتحان های ثلث سوم  هست  ولی  کیهان  اصلا استرس  نداره . امروز ارزشیابی جمله سازی داشتن و  تکلیفشون یک ورقه جمله سازی  و حل هشت صفحه از کتاب ریاضی اندیشمند بود . دیگه از اون تکالیف سر سام اور آخر سال خبری نیست، از برنامه  امتحانی دادن ،از تعطیلی مدرسه و خریدن پو شه و صبح زود به امتحان رفتن ،از انتظار مامان ها تو حیاط مدرسه و بعد از امتحان سوال پرسیدن که چه جوری بود؟ امتحانت رو خوب دادی ؟

 خودمونیم من هنوز که هنوزه خواب بد که می بینم خواب همون امتحان ها هست .  خواب می بینم  دو سه ساعت بعد باید  یه کتابی رو  امتحان بدم  و من اصلا نمی دونم کتاب  راجع به چی هست و یک خط هم نخوندم ...  همشون تاثیر همون امتحان های کذایی هست که می دادیم ولی الان  این سیستم حذف  نمره فکر می کنم در طولانی مدت تاثیر خیلی خوبی بر رو حیه بچه ها خواهد گذاشت .

 امروز با چند تا از مامان ها  رفتیم مدرسه برای تشکر از زحمات  آقای معلم  .با این که کتاب ها به نسبت سال ها قبل  سخت تر شده ولی از  حق نگذریم معلم امسال کیهان واقعا  در کلاس همه چی رو یادشون می دادو تو خونه اصلا نیازی به تو ضیح اضافه و کار کردن باهاش نبود . هر وقت هم که من ازش تشکر کردم گفته همه شون بچه های خودم هستن .. در این جا از زحمات معلم  کیهان و همه معلم هایی که با اخلاق خودشون الگو یی برا بچه ها هستن تشکر می کنم :

کیهان :ردیف اول ؛نفر وسطی

 

بعدا نوشت : مامان های عزیز :

اینجا میتوانید به کمپین اعتراض به تبلیغات برنامه های کودک رای بدهید.




نوشته شده در تاريخ شنبه چهاردهم اردیبهشت 1392 توسط مامان و کیهان
.: :.


قالب وبلاگ